ببين خدا جون! اين ايميلو برات زدم که بهت بگم پاشو يه توک پا بيا اينورا کارت دارم.
بابا يه کم هم با فقير فقرا بپر!
در خانه ما رونق اگر نيست صفا هست خدا جون!
ميدوني اگه الان اينجا بودي چيکار ميکردم؟
اول يه عالمه سرت داد ميزدم بعدشم ميپريدم تو بغلت!
آخه اينه رسمش؟!
ميدونم! ميدونم خيلي سعي کردي که من نفهمم! اما من تيزتر از اينام!
خر که نيستم که! فهميدم خودم!
چرا به pm هام جواب نميدي؟! نکنه تو هم ignore کردي منو؟
من ايگنور شدهي روزگارم! تو هم منو ايگنور کن! هيچ خيالي نيست!
حتما بايد Buzz بهت بدم تا جوابمو بدي؟
بابا کوتاه بيا توروخدا!
جواب پيام هامو که نميدي، حداقل گاهي اوقات يه offline ناقابل واسم بذار که بفهمم هوامو داري!
از تو ليست بندههات که delete نکردي منو؟!
نه.....تو بامرام تر از اين حرفايي.....
خدا جونم، اکانت داره تموم ميشه. اگه dc شدم شما به high speed بودن خودت ببخش
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:35  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي
رسد ، حساب بنده هايتان جداست
خدا جون من هیچی ازت نمی خوام
فقط ................
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:2  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
آسمون دل من ابي نيست ---------- دل من ازعاشقي خالي نيست بي کس وتنهام ولي --------- تنهاييم عالميست تنهايي رنجيست عجيب ----------- اما دلم مايوس نيست فردا از اين دنيا ميرم ---------- اما کسي پيشم نيست مرده که تنها نميشه ----------- مردن دواي تنهاييست
زندگي يک سراب نيست ..... زندگي يک سراب نيست.... مي توان ان سوي زندگي را در يک خيال و سراب ديد.. مي توان آن را به زيبايي اين خيال آراست پس از آن شايد روزي تمام آن زيبايي ها در هم بشکند زندگي حقيقتي ست به وسعت تمامي لحظات زيبا و به ياد ماندني!!! اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي، به خاطر بياور... زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کرده اي، مديون صبرت در برابر سياه ترين شبي هستي که هيـچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد!
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم
مگذار كه عشق ، به عادت دوست داشتن تبديل شود ! مگذار كه حتي آب دادن گلهاي باغچه به عادت آب دادن گلهاي باغچه تبديل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست. پيوسته نوكردن خواستني ست كه خود ، پيوسته ، خواهان نوشدن است وديگر گون شدن. تازگي ، ذات عشق است و طراوت را از عشق گرفت، و عشق ،همچنان عشق بماند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 10:39  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
تقدیم به دوست و خواهرمهربونم پیوند
دوستت دارم.... یعنی اینکه هر وقت که با هم حرف میزنیم با تمام وجودم شاد میشم.... یعنی هر وقت که می خوام دعا کنم ناخودآگاه یاد تو هم میفتم و برای تو هم دعا میکنم.... یعنی در شادیها و غمهات منم همراه تو هستم.... یعنی وقتی که احتیاج به یه همدم دارم برای لحظه های غم و شادیم،دوست دارم که با تو حرف بزنم.... یعنی همیشه آماده هستم که هر کاری از دستم برمیاد صادقانه برات انجام بدم.... یعنی اگه که یه حرفایی تو دلم مونده که به هر کسی نمی تونم بگم به تو میگم.... به خاطر اینکه احساس میکنم که فکرت و اندیشت میتونه برام الهام بخش باشه.... چرا باید پسر یا دختر بودن در دوستیم اثر بذاره؟ ارزش دیگران به ارزشهای وجودشونه.... به شخصیتشونه... به رفتارشونه.... به قلب پاکشونه.... یاد بگیریم که دیگران رو به خاطر ارزشهای پایداری که در وجودشون دارن، به خاطر خوبیهای درونشون دوست داشته باشیم.... دوستانتون رو در لحظه ها دوست نداشته باشید.... به اون چیزایی که در دوستیها ارزش داره فکر بکنیم.... به اون افکاری که میتونیم از دوستمون یاد بگیریم... ای کاش بتونیم به اونهایی که دوستشون داریم بهترین های وجودمون رو هدیه کنیم....احساسات خوبمون رو بهشون انتقال بدیم..... من خودم بارها همین سعی رو داشتم.... و هیچ وقت هم از این کار پشیمون نشدم.... حتی اگر باشند کسانی که شما رو به خیلی از افکار بد متهم کنند.... به دیگران خوبی نکنین به خاطر اینکه اونا هم به شما خوبی کنن.... خوبی نکنین به خاطر اینکه خوب بودن سودی براتون داشته باشه.... بیایید که خوب باشیم تنها به خاطر اینکه خوبی نوری در قلب پدید میاره که وجودتون رو روشنی میبخشه.... حسی در وجودتون از خودش به جا میذاره که بهتون آرامش میده.... هدیه ای براتون به ارمغان میاره که بهش میگن قلب پاک....این همون ارزشی هست که آدم به خاطر اون آفریده شد. و این کم عظمتی نیست، که فرشته ها به خاطرش به آدم سجده کردند...»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 1:0  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
عجب روزگاري است، عاشق ميشوي ميگويند ديوانه است. ديوانه ميشوي ميگويند حتما عاشق است.
وقتي زندهاي يك نفر هم سراغت را نميگيرد، وقتي مردي، دسته دسته به ملاقات جنازهات ميآيند!
خواستم خوشبختي را معني كنم، معناي زندگي يادم رفت. خواستم سختي آن را تجربه كنم، زندگي كردن را فراموش كردم!
عجب رسمي است. همه عمر در انتظار لحظههاي نابي، لحظههاي ناب در فكر دليل!
زندگي: زجر – نداري – درد – گناه – ياس
مرگ: مهربان – راحت – گوارا
و حقيقت اينست كه: حقيقت تلخ است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 0:18  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|

به خدا دلم لک زده برا امام
رضا
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 12:48  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
برای هیچ کس
من که کسی رو ندارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 16:13  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
گفتم نرو پرپر میشم گفتی میخوام رها باشم/// گفتم آخه عاشق شدم گفتی میخوام تنها باشم/// گفتم دلم گفتی بسوز گفتم یه عمری باز هنوز/// گفتم پس عمرم چی میشه گفتی هدر شد شب و روزوای دلم گفتم آخه داقون میشم گفتی به من خوش میگذره /// گفتم بیا چشمام به تو، گفتی آخه کی میخره/// گفتم منو جنس میدیدی گفتی آره بی قیمتی /// گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم صدا م میگیره باز گفتی به درد بسوز بساز/// گفتم حالا که پیر شدم گفتی که از تو سیر شدم/// گفتم تمنا میکنم گفتی میخوامخوردت کنم/// گفتم بیا بشکن تنو گفتی فراموش کن منو/// گفتی فراموش کن منوووووووووووووووووو

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 15:40  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
ماه را دوست دارم به خاطر نور زيبايش در شب تار زندگيم ! روز را دوست دارن به خاطر زيبائي وجودش ! شب را دوست دارم به خاطر وجود ستارگان كه به جاي دلبري چشمك مي زنند ! بهار را دوست دارم به خاطر گلهايش و نسيم نازش ! و .... دوست دارم ! اما !!! تو را دوست دارم مانند تمام وجودم بي آنكه بدانم چرا ؟ .... و تو را مي پرستم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 15:33  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم. پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد؛ با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؛ شايد خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام برگرد!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 15:4  توسط Kasi.Shabihe.Hich.Kas
|